جمعه 25 دی ماه
تولد دایی مصطفی و فاطمه زهرا
پنج شنبه تولد دایی مصطفی مصادف با 1.5 سالگی محمد سبحان بود . که شب احمد ،مهدی، دایی ،مامانی برای عیادت علی اومدن خونمون و یه جشن کوچولو گرفتیم . جمعه تولد فاطمه زهرا بود . علی جانم با دست شکسته یه عالمه بادکنک باد کرد و از ساعت 4 رفته بود خونشون . من و مهمانها ساعت 7 رفتیم و بابا مرتضی هم ساعت 9 آمد و تا 11 شب بودیم .خیلی خوش گذشت .
واکسن 1.5 سالگی
شنبه محمد سبحان را بردم بهداشت و واکسن 1.5 سالگی را زدم . همه می گفتند بچه خیلی اذیت میشه تب میکنه .... اما خدا را شکر اینطور نبود و فقط هنگام راه رفتن دیرتر قدم بر می داشت . قربونت بشه مامانت عزیزم
شب چله
یلدای امسال عروسی دختر عمه ام فاطمه دعوت بودیم . خیلی خوش گذشت . اما آخر شب که اومدیم پرستار محمد سبحان برامون کف آورد که خیلی چسبید . ...
جمعه 4 دی بند دره
آبگرم فردوس
پنج شنبه دوم مهر با خاله و دایی رفتیم آبگرم فردوس . مامانی و بابایی اونجا بودن و شب را ماندیم . ...
محمودآباد
نیمه شهریور برای کمک به بابام رفتیم روستا . ...
محرم 94
خیلی دیر اومدم برای آپ کردن . اما دلم نیومد خاطرات این چند وقت را ننویسم . اول عکسای محرم پسرامو می زارم که یادگار برام بمونه . محمد سبحان چشاتو چرا بستی .........؟ علی رو نگاه کنید .... ...










